دسته: با خوانش و خوشنوسی برخی حکایات
-
حلم شتر چنان که معلومست
متن حکایت حلم شتر چنان که معلومست اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد گردن از متابعتش نپیچد اما اگر درهای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن…
-
حکیمی را پرسیدند
متن حکایت حکیمی را پرسیدند که چندین درخت نامور که خدای عزّوجل آفریده است برومند هیچیکی را آزاد نخواندهاند مگر سرو را که ثمرهای ندارد گویی این چه حکمت است گفت هر یکی را دخلی معین است و وقتی معلوم که گاهی به وجود آن تازه اند و گاهی به عدم آن پژمرده…
-
حسود از نعمت حق بخیل است
متن حکایت حسود از نعمت حق بخیل است و بنده بی گناه را دشمن میدارد. مردکی خشک مغز را دیدم رفته در پوستین صاحب جاه گفتم ای خواجه گر تو بدبختی مردم نیکبخت را چه گناه الا تا نخواهی بلا بر حسود که آن بخت برگشته خود در بلاست چه حاجت که…