دسته: با خوانش و خوشنوسی برخی حکایات
-
زنبور بی عسل
متن حکایت يکي را گفتند: عالم بي عمل بچه ماند؟ گفت: بزنبور بي عسل زنبور درشت بي مروت را گوي باري چو عسل نمي دهي، نيش مزن
-
رنجوری را گفتند
متن حکایت رنجوری را گفتند دلت چه می خواهد گفت آنکه دلم چیزی نخواهد معده چو پر گشت و شکم درد خاست سود ندارد همه اسباب راست
-
درویشی مجرد به گوشه ای نشسته بود
متن حکایت درویشی مجرد به گوشه ای نشسته بود پادشاهی برو بگذشت درویش از آن جا که فراغ ملک قناعت است سر نیاورد و التفات نکرد. سلطان از آن جا که سطوت سلطنت است برنجید و گفت این طایفه خرقه پوشان امثال حیوان اند و اهلیت و آدمیت ندارند وزیر نزدیکش آمد و گفت…