نویسنده: حامد امجدیان
-
دست تنگ بودند و درآمد …
دست تنگ بودند و درآمد درست و حسابی نداشتند. آن وقتها هم که مثل حالا فرهنگ خرماخواری نبود تا از فروش محصول بتوانند زندگی راحتی داشته باشند. وسوسه های اشرار خامشان می کرد و در قبال پول می شدند کارچاق کن آنها. حاجی بیکار نماند. نشست و فکر کرد چطوری میشود جلوی در دام افتادن…
-
معروف بود به کامران ساواکی…
معروف بود به کامران ساواکی. جنوب استان کرمان را با دارودستهای که داشت قبضه کرده بود. مردم بیچاره جرئت نفس کشیدن نداشتند. اگر کسی راپورت کارهایش را میداد یا می خواست جلویش قد علم کند خونش پای خودش بود. کامران جلو، آدم هایش پشت سر. یک صف طولانی سلاح به دست آمده بودند امان نامه…
-
گفته بود هرکس سلاح تحویل بدهد
گفته بود هرکس سلاح تحویل بدهد و دنبال شرارت نرود در امان است. آمده بودند و اسلحه تحویل داده بودند. حاجی به قولش وفا کرد و به تک تکشان امان نامه داد. فکر بعد از این را هم کرده بود. آدمی که بیکار باشد و درآمد نداشته باشد چه تضمینی داشت دوباره پایش نلغزد. چقدر…