نویسنده: حامد امجدیان
-
حکایت سعدی درباره حرص و دنیادوستی بازرگان | اپلیکیشن نینوایان
بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بندهٔ خدمتکار. شبی در جزیرهٔ کیش مرا به حجرهٔ خویش درآورد. همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که: فلان اَنْبازم به ترکستان و فلان بِضاعت به هندوستان است و این قَبالهٔ فلان زمین است و فلان چیز را فلان، ضَمین. گاه گفتی: خاطرِ…
-
حکایت سعدی درباره بخشش و احیای دوستیهای گسسته | اپلیکیشن نینوایان
رفیقی داشتم که سالها با هم سفر کرده بودیم و نمک خورده و بی کران حقوقِ صحبت ثابت شده، آخر به سببِ نفعی اندک، آزارِ خاطرِ من روا داشت و دوستی سپری شد و با این همه از هر دو طرف دلبستگی بود که شنیدم روزی دو بیت از سخنان من در مجمعی همیگفتند: نگارِ…
-
حکایت سعدی درباره ترس از پرسش و شرمندگی | اپلیکیشن نینوایان
جوانی خردمند از فنونِ فضایل حظّی وافر داشت و طبعی نافر. چندان که در محافلِ دانشمندان نشستی، زبان سخن ببستی. باری پدرش گفت: ای پسر! تو نیز آنچه دانی، بگوی. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم. نشنیدی که صوفییی میکوفت زیرِ نعلینِ خویش میخی چند؟ آستینش گرفت سرهنگی که: بیا…