نویسنده: حامد امجدیان
-
تو را عادت ای پادشه حق رَوی است
تو را عادت ای پادشه حق رَوی است، دل مرد حقگوی از اینجا قوی است نگین خصلتی دارد ای نیکبخت، که در موم گیرد، نه در سنگ سخت! عجب نیست گر ظالم از من به جان برنجد، که دزد است و من پاسبان تو هم پاسبانی به انصاف و داد، که حفظ…
-
رنجوری را گفتند دلت چه خواهد ؟
یکی از حکما پسر را نهی همیکرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند. گفت: ای پدر! گرسنگی خلق را بکشد، نشنیدهای که ظریفان گفتهاند به سیری مردن به که گرسنگی بردن. گفت: اندازه نگهدار، کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لٰا تُسْرِفوُا. نه چندان بخور کز دهانَت برآید نه چندان که از ضعف…
-
یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست
یکی از وزرا پیش ذوالنّون مصری رفت و همّت خواست؛ که روز و شب به خدمتِ سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان. ذوالنّون بگریست و گفت: اگر من خدای را، عَزَّ وَ جَلَّ، چنین پرستیدمی که تو سلطان را، از جملهٔ صِدّیقان بودمی. گر نه اومید و بیمِ…