نویسنده: حامد امجدیان
-
کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد
کسی مژده پیش انوشیروانِ عادل آورد. گفت: شنیدم که فلان دشمنِ تو را خدای ،عَزَّ وَ جَلَّ، برداشت. گفت: هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟ اگر بمُرد عَدو، جایِ شادمانی نیست که زندگانیِ ما نیز جاودانی نیست
-
یکی از بندگانِ عَمْروِ لَیْث گریخته بود، کسان در عقبش برفتند
یکی از بندگانِ عَمْروِ لَیْث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیشِ عمرو سر بر زمین نهاد و گفت: هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست بنده چه…