۶۶۵. خنک جانی که او یاری پسندد

شماره 665

خنک جانی که او یاری پسندد

کز او دوریش خود صورت نبندد

 

تو باشی خنده و یار تو شادی

که بی‌شادی دهان کس نخندد

 

تو باشی سجده و یار تو تعظیم

که بی‌تعظیم هرگز سر نخنبد

 

تو باشی چون صدا و یار غارت

چو آوازی به نزد کوه و گنبد

 

تو آدینه بوی او وقت خطبه

نه ز آدینه جدا چون روز شنبد

 

نگر آخر دمی در نحن اقرب

نظر را تا نجنباند نجنبد

 

خیالی خوش دهد دل زان بنازد

خیالی زشت آرد دل بتندد

 

بر او مسخره آمد دل و جان

گه از صله گه از سیلیش رندد

 

مزن سیلی چنانک گیج گردم

ز گیجی دور افتم ز اصل و مسند

 

خمش تا درس گوید آن زبانی

که لا باشد به پیشش صد مهند

 

اگر گویی تو نی را هی خمش کن

بگوید با لبش گو ای مؤید


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *